همنفس
نامه هایی که نخوندی
سلام خوبی گل مهربونم ؟ دلم واست یه ذره شده عزیزم . هر روز دلتنگیم بیشتر میشه هر روز بیشتر دوست دارم و هر روز حس میکنم هر چقدر نزدیک هم شیم بازم کمه حتی وقتی تو بغلمی حس می کنم دوری دوس دارم برم تو وجودتو آروم بگیرم . دوس دارم تو قلبت باشم تا واسه همیشه اونجا آروم بگیرم به دور از همه و نزدیک به تو دلم واسه اینجا هم تنگ شده بود ولی نمی دونم چرا دستم به نوشتن نمیرسید احساس میکردم من همه حرفام رو بهت می زنم و نیازی نیست اینجا چیزی از خودم بنویسم ولی خب دلمم واسه نوشتن تنگ شده بود . واسه نوشتن تو اینجا ولی چه کنم که دلم بی تو به هیچ کاری نمیره و وقتی میای همه حرفام رو بهت میگم و دوس دارم همه حرفات رو بشنوم وقتی میای خالی میشم آروم آروم میشم هیچی دیگه تو دلم نمیمونه چون همشو کامل میدمش بهت ساده ساده نوشتم چون واسه تو نوشتم چون می دونم اگه همه عالم هم بخونن از حرفام کسی چیزی نمی فهمه جز خودت پس فقط واسه خودت نوشتم نه واسه وبلاگ نویسی قربونت عزیزم مجنون سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستی ام زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایه ی مژگان من ای ز گندم زار ها سرشار تر ای ز زرین شاخه ها پر بار تر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردید ها با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر جز درد خوشبختی ام نیست این دل تنگ من و این بار نور؟ های هوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمن زاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هرکسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکیست درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سیه دل سینه ها سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرار ها گم شدن در پهنه ی بازارها آه ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره با دو بال زر نشان آمده از دور دست آسمان از تو تنهایی م خاموشی گرفت پیکرم بوی هم آغوشی گرفت جوی خشک سینه ام را آب تو بستر رگهام را سیلاب تو در جهانی اینچنین سرد و سیاه با قدمهایت قدمهایم به راه ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گیسویم را از نوازش سوخته گونه هام از هرم خواهش سوخته آه ای بیگانه با پیراهنم آشنای سبزه زاران تنم آه ای وشن طلوع بی غروب آفتاب سرزمین های جنوب آه ای از سحر شاداب تر از بهاران تازه تر سیراب تر عشق دیگر نیست این این خیرگیست چلچراغی در سکوت و تیرگیست عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم من نیستم حیف از ان عمری که با من زیستم ای لبانم بوسه گاه بوسه ات خیره چشمانم به راه بوسه ات ای تشنج های لذت در تنم ای خطوط پیکرت پیراهنم اه میخواهم که بشکافم ز هم شادیم یکدم بیالاید به غم آه میخواهم که برخیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم های های این دل تنگ منو این دود عود؟ در شبستان زخمه های چنگ و رود؟ این فضای خالی پروازها؟ این شب خاموش و این آوازها؟ ای نگاهت لای لای سحر بار گاهوار کودکان بی قرار ای نفسهایت نسیم نیم خواب شسته از من لرزه های اضطراب خفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من ای مرا با شور شعر آمیخته این همه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی برای تو که بیت بیت وجود غزلیست عاشقانه برای بودنت خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد ؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد لیلی اومدم رو خطت خطی بنویسم که بدونی کنارتم همیشه باهاتم و هیچ وقت یه لحظه هم چشم ازت برنمیدارم همیشه دوستت خواهم داشت بیشتر امروز کمتر از فردا حتی بیشتر از دوست داشتن تو دوست دارم اینو مطمئن باش دوست داشتنم در اندازه شمردن نیست حدی نداره که بخوای بشماریش فقط اومدم بگم کنارتم همیشه همیشه کنارت می مونم حتی اگه نخوای بازم می خوامت دوست دارم نه واسه اینکه دوسم داری دوست دارم چون تو و وجودت واسم عزیزی دوست دارم چون همه زندگیم شدی دوست دارم چون وقتی باهاتم نه چیزی کم دارم نه چیزی غیر از تو می خوام وقتی کنارمم هستی دلم واست تنگ میشه گلم نمیدونم میخوام چی بنویسم همین قدر میدونم حالم زیاد خوب نیست الان یه دل سیر گریه کردم خسته ام خیلی خسته احساس میکنم دلم میخواد واسه همیشه بخوابم و دیگه چشام رو باز نکنم دلم میخواد برم یه جای دور یه جایی که هیچکی نباشه اصلا نمیدونم دارم چی مینویسم فقط دارم تایپ میکنم خسته ام ا زخودم از اینکه چرا مثل بقیه ی ادم نشدم چرا فکر کردم میشه عاشق بود نمیدونم دلم خیلی گرفته اما از کی ؟خودمم نمیدونم فقط میدونم خسته ام از خودم خسته ام ا زاینکه چرا .......... لیلی سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست مجنون الان نمیدونم داری چیکار میکنی فقط اینو میدونم دلم برات خیلی تنگ شده دلم میخواد الان پیشم بودی محمود قشنگم دلم میخواد دستامو میذاشتم تو دستت لمست میکردم مهربونی نگاهت رو میدیدم اخه حیف نیست نگاه به اون قشنگی هیچیش سهم من نباشه خب منم دلم برات تنگ میشه دست خودم که نیست شب که میشه روز که میاد بیدار که میشم میبینم پیشم نیستی میبینم منمو یه اتاق خالی با یه تخت که تو توش نیستی محمود دلم میگیره بعضی روزا دلم میخواد چشامو باز نکنم دلم میخواد نبینم که نیستی پیش من نیستی محمودم دلم برات تنگ شده انقدر که میخوام بمیرم تا روحم بیاد پیشت خب منم ادمم تو میگی تحمل کن اما چقدر تا کی اگه مثل ادمای دیگه بودی نبودن و نداشتن رو تا ابد تحمل میکردم اما چه کنم که مهربونی یه لحظه نفست نباشه لیلی میمیره محمود قشنگم کاش میشد داشته باشمت پیش خودم اونوقت نمیذاشتم هیچکی ببیندت از صبح تا شب بهت خیره میشدم نمیذاشتم نسیم لمست کنه محمودم همه ی تو حق منه من تورو اسون به دست نیاوردم نمیذارم ازت بگیرنم نمیذارم کسی تورو ازم بگیره محمود قشنگم کاش میشد بمیرم تا لااقل روحم بیاد و برای همیشه پیشت باشه دلم برات خیلی تنگ شده با اینکه چندبار بغلت کردم بوسیدمت لمست کردم اما هنوزم دلم میخواد پیشت باشم اما نشد نذاشتن داشتم با تو میخندیدم دلم میخواست خنده هاتو بشنوم محمود همه ی تو سهم منه چرا نمیذارن تو مال من باشی مگه من چی میخوام فقط تو فقط تورو دل میخواد وقتی میمیرم سرم تو بغل تو باشه دستام صورت مهربونت رو لمس کنه خط به خط صورتت رو حفظ کنم دلم میخواد بدنم وقتی سرد سرد میشه تو بغل تو باشه دلم میخواد اروم اروم تو بغل تو بمیرم محمود من ارزومه مردن تو بغل تو خدایا چی میشد محمود مال من میشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کجای دنیات کم میومد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من از این دنیا فقط تورو خواستم یعنی تو هم حق من نیستی ؟ خدایا نیار روزی رو که نفسم بدون نفس محمود باشه نیار روزی رو که قلبم بدون قلب محمود بزنه محمود قشنگم عاشقانه دوستت دارم کفر اگه نبود میگفتم میپرستمت اما الان میگم گل خوشگلم عاشقانه دوست دارم مهربونترین نگاه زندگیم تورو جون من مواظب خودت باش زندگی من به بودن تو بسته است اگه چیزیت بشه دنیامو اتیش میزنم فدای خنده های تو لیلی دلسپردت مجنون جونی میگم نمیشه من اسم تورو بنویسم؟اخه اینجوری صدات میکنم دوست ندارم فعلا ازت میپرسم بعدش اگه اجازه دادی اسم خوشگل خودت رو صدا میکنم میگما من دلم گرفته دلم تنگ شده خب الکیم اینجوری نگام نکن خب دلم تنگ شده دله نمیتونم بهش اموزش بدم کی تنگ بشه کی نشه که خب تو که نمیدونی اصلا همه چی تقلبی شده من همش ۳دقیقه حرف زدم امروز دلم داره میترکه دلم حرف میخواد تازشم تو هم که یه اسمس نمیدی موندم چقدر تو خسیسی اصلا بذار ببینم شارژ کرده بودی شارژت چی شد به منکه زنگ نزدی اسمسم که قربونت برم تخته شارژه چی شد هان هان هان هان اخرش اگه نمردم غصه بخوری دلمم نمیاد غصه بخوری که باشه اسمس نده ولی بدون دلم برات خیلی تنگ شده دوست دارم خوشگل خودم گل باقالی تنهام نذاری بری اگه تنهام بذاری میمیرما نمیدونم چرا میترسم از اینکه بخوای تنهام بذاری مجنون جونی میترسم برات یه عادت بشم میترسم خسته کننده باشم برات من خیلی میترسم خیلی زیاد دردت به جونم مراقب خودت باشیا دوست دارم عزیزترین میبینمت عشق قشنگم لیلی سلام عزیز دلم خوبی ؟ من خیلی خیلی خیلی خوبم عالیه عالیه بهتر از این نمیشه آخه بعد از چند روز دیدمت نمی دونی که چه حالی دارم اشک تو چشام جمع شده دوست دارم گریه کنم و بخندم ولی بهترین حس دنیاس واسه همه آرزو می کنم که مثل من عاشق بشن یه عشق داشته باشن مثل عشق خودم خوشگل و مهربون فدات شم الهی خیلی دوست دارم دیونه عاشقتم کاش می شد فشارت بدم انقدر که بری تو وجودم و بمونی واسه همیشه همونجا دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم من خیلی خوشبختم که تورو دارم مهربونم دلم گرفته بود گفتم بیام اینجا یه کم حرف بزنم باهات خوشگلم عسل عسلا میگم من خیلی بدم نه؟خب هرچی فکرمیکنم یه خوبی تو وجود خودم یافت نمیکنم منم دلم میخواد دختر خوبی باشم بعدش همش اذیتت نکنم غصه ناک بشی اما نمیشه که همش دختر بدیم امروز دختر خوبی بودما اذیتت نکردم ولی خب کلی دارم میگم یه چیز دیگه هم هست بیا دم گوشت بگم بیا دیگه افرین پسر خوب دوست دارم نشنیدی؟ دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم هوارتا دلم واست تنگ شده کاش الان اینجا بودی بعدش یه عالمه حرف میزدیم دنبال هم میکردیم بعد تو نمیتونستی منو بگیری من میرفتم قایم میشدم ولی نیستیکه د لم ب رات تنگ ش ده خب دلم تنگ شده دیگه قربونتبرم الهی مخمل خان خودم خوشگلکم گل پسرم قند عسلم مواظب خودت باشیا میبینمت قشنگم لیلی دیونه ی تو صد چو لیلا کشته در راهت کنم
مجنون غصه ناکم خب من واسه روز عشق هیچی نداشتم بهت بدم تازه غصه ناکتم کردم الهی بمیرم خیلی بدم نه؟مرسی تحملم میکنی خب چیکار کنم هیچیندارم دستام خالیه خالیه باز تو یه اهنگ بهم هدیه دادی اما من چی؟اه برات یه شعر نوشتم امیدوارم خوشت بیاد هرچند به پای اهنگ خوشگل تو نمیرسه اما خب واسه تو گفتمش عشق من نیای ما دنیای عشق و مهر نیست وقف هر لحظه نگاهت بیتهای شعر نیست عشق من مارا چرا از هم جدا کرد زندگی لحظه های ما پر از احساس بودوسادگی عشق من تو پر شدی از عشق پاک و گرم و ناب من پر از هر واژه ای که داشت زنگ و بوی آب تو تمام عشق بودی سرخ رنگ لاله ها من پر ازا شبنم پر از احساس به رنگ ژاله ها عشق من تو پاک بودی پاک مثل هر بهار من پر از تکرار بودم پر شدم ا زانتظار عشق من من میپرستم چشمهایت را هنوز گفته ام ای دل به یاد عشق من دائم بسوز نذ رکردم خنده هایم را که تو شادی کنی زندگی را سهل گیری با دلم باز ی کنی عشق من من نذ رکردم تا تو مال من شوی مرد رویاهای من تقدیر و فا ل من شوی جان خود را نذ رکردم جان من ما ل تو باد هر نفس هر لحظه ام عیدی هر سال تو باد عشق من تا لحظه اخر فدایت میشوم اولین قربانیه زنگ صدایت میشوم میزنم اتش دلم را تا بخندی نازنین من برای خنده ی تومیروم از این زمین اسمان را فرش زیر پای تو من میکنم من برای خنده های تو ز دنیا میروم عشق من من خسته ام ا ما برای تو نبود شعر هایم را دلم با عشق در یادت سرود قربونت برم میدونم خیلی بهتر از این حرفایی اما خب چیز بهتری نداشتم خیلی دوست دارم فدای خنده های تو لیلی دلم نیومد شادیتو خراب کنم واسه همین اینجا نوشتم که وقتی اومدی بخونیش درد داشتم خیلی دلم میخواست با تو حرف بزنم تو ارومم کنی اما خب نشد دلم میخواست مثل همیشه منو بشونی رو پاهات دست بکشی تو موهام و بگی اروم باش گلم دلم میخواست بغلم کنی انقد رمحکم که به قول خودت دردام یادم بره دلم میخواست.................خیلی چیزا دلم میخواست اما هیچ کدومش نشد نتونست بهت بگم مثل همیشه خندیدم به خندهات درد داشتم نتونستم بلند بخندم برات ببخش اما تا اونجا که بتونم برات میخندم تا نفهمی چقد ردرد دارم نگو بی معرفتم اخه دلم نمیاد خندهاتو ازت بگیرم اما برات نوشتم تا بدونی انقدر دوست دارم که به خاطرت با درد میخندم انقدر دوست دارم که به خاطرت اشکامو قایم کنم تا دوتامون شاد باشیم دلم میخواد باور کنی همه جونی عزیزم دلم برات تنگ شده خیلی درد دارم کاش جراتشو داشتم بهت میگفتم برای رفتنم دعا کنی این چند وقته بدجور درد دارم بدجور لیلی الان خوابی منم اینو میدونم الهی دورت بگردم وقتی خوابی اینهمه ناز میشی که نگو اما خب تو میخوابی منم با حرفات زندگی میکنم نذاشتی بخوابم دیشب که همش حرفای قشنگ میزنی منم همش به حرفات فکر میکنم مخملم عسلم جیگرم دلم واست یه ذره شده یه بوس بده به لیلی میگم قربون قدت بشم من خیلی دوست دارم مواظب خودت باش فدات بشم الهییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی قربونت برم من لیلی يار من باش، يار من باش مجنون قربون چشمات بشم من الهی دردت به جونم کجایی؟دلم واست یه ذره شده بود گفتم بیام اینجا پیشت ناناز من فدات بشم دلم برات تنگه بازم غروبه جمعه شدا یادته قدیما واسه هم دعا میکردیم قربون قدت برم مواظب خودت باشیا خب جون من مواظب خودت باش دوست دارم دردت به جونم قربونت برم الهی پیش مرگت بشم الهی دردت به جونم الهی سپر بلات بشم الهی دورت بگردم الهی فدات بشم الهی لیلی دردت به جونم دلم برات یه ذره شده گل مهربونم صبح خواب بودی اومدم بالا سرت انقدر بوست کردم تا بیدار شدی خوشگله دلم برات یه ذره شده کجایی الان؟ داری چیکار میکنی؟ الهی فدات بشم چی شده بود انقدر غمگین ناک بودی نگو نبودی منکه میدونم بودی چی شده بود هان؟ عسلم کاش زودی شب بشه بیای خونه با هم حرف بزنیم انقدر زیاد که نگو عزیزترین میخوام بگم دوستت دارم لیلی ما به هم محتاجیم مجنون چه آرزوهایی واسه برگشتنت داشتم گفتم شکایت همه رو به تو میگم گفتم بهت میگم تو این مدت که نبودی زیر نگاه بعضیا شکستم .گفتم بهت میم این مدت که نبودی چقدر شبا گریه کردم تا خوابم برد .گفتم بهت میگم مثل همیشه بهت میگم هنوزم دوسم داری؟ اما چی شد؟هیچی تو هم بهم گفتی دل ندارم عیب نداره منکه از دست تو ناراحت نمیشم الان داشتم وبلاگ یکی از بچه ها رو میخوندم یه داستان کامل بود از کسیکه میره تو بغل معشوقش بعد رگ خودشو میزنه و تو بغل معشوقش درحالیکه محکم محکم معشوقش بغلش کرده تا گرم شه میمیره منم دلم میخواست بمیرم تو بغل تو اما امروز وقتی رفتی و تنهام گذاشتی مردم ولی تو بغل هیشکی نبودم رو زمین تنهای تنها سرد سرد افتادم و مردم .کاش خدا یه بار حرف منو میشنید یه بار به من گوش میداد اونوقت دیگه مجبور نبودی تحملم کنی و ضجر بکشی من متاسفم که نتونستم اونی باشم که دلت میخواد .من فکر کردم هر کی تو این دنیا منو نخواد لااقل تو منو واسه خودم میخوای اما ...... عیب نداره من اصلا ناراحت نیستم که تو رفتی خب شاید شایدکه نه حتما اینجوری خوشبخت تر بشی منم به خوشبختی و خوشحالی تو راضیم منکه چیزی ندارم که تو رو خوشبخت کنه اما امیدوارم تو خوشبختی رو بچشی دیگه نمیدونم اینجا چی بنویسم منکه دیگه برای تو لیلی نیستم پس فقط نقطه چین میذارم ............... الان داشتم همه ی اپهای گذشته مون رو نگاه میکردم همه ی چیزایی که تو برام نوشتی انقدر خوندمشون که از حفظ شدم دلم برا یه ذره شده عشقم خدایا خواهش میکنم زودی زودی گل من رو برسون خدایا دلم واسه گلم تنگ شده خب چیکار کنم دوست دارم دست خودم که نیست مجنون جونی نیای میمرما بعدش باید غصه بخوری دلم برات یه ذره شده مجنون جونی بیا دیگه تو رو خدا دردت به جونم بیا تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم لیلی کجایی؟ کی میای؟ لیلی الان که دارم اینا رو مینویسم خیلی دلم گرفته دلم میخواست پیشم بودی دوتایی لم میدادیم کنار بخاری اتاق خواب تکیه میدادیم به دیوار وسط تخت خوابمون مینشستیم و حرف میزدیم میدونی دلم برات خیلی تنگ شده امروز از اون روزایی بود که دلم بدجور هواتو کرد اخه نمیدونی که چی شد.امروز برادر زادم اومده بود بالا بعدش خودشو لوس کرده بود و هی به من میگفت مامانی منم بهش گفتم جون مامان گفت نازم میکنی گفتم اره مامانم بغلش کردمو نازش کردم بوسش کردم پتورو دورش پیچیدم مثل بچه کوچولوها اون میخندید چون واسه اون یه بازی بود اما واسه من ..... نمیدونی دلم چقدر برات تنگ شد وقتی داشتم اونو نوازش میکردم .همیشه بهت میگفتم وقتی اونو میبوسم تو میای تو خاطرم اما امروز فقط یه بچه ی ناز تپل تو ذهنم بود .گریم گرفته بود اما میخندیدم از اون خنده بلندا که اشک ادم درمیادا از اونا . مجنون جونی دلم برات یه ذره شده کاشکی بودیوبهم میگفتی ما همو داریم و خوشبختیم کاشکی بودیو بهم میگفتی تو فقط منو میخوای کاشکی بودی تا با بودنت اروم میشدم . تازه امروز بازم درد داشتم میگم گلم اگه من خدایی نکرده زبونم لال یه چیم بشه که پاهامو از دست بدم بازم مثل الان دوستم داری ؟بازم وقتی باهامی احساس خوشبختی میکنی؟بازم دلت میخواد بغلم کنی و با هم بخندیم ؟ امروز خیلی میترسم خیلی زیاد از اینکه یه روز بیاد منو نخوای میترسم از اینکه یه شب پا شم ببینم یکی دیگه تو بغلته و من تنهای تنهام کاشکی بودی ارومم میکردی گریه نکردم به خدا راست میگم بغض توی گلوم هست اما گریه نمیکنم تا بیای اخه ما قراره اشکامون و فقط جلو هم بریزیم نه جلوکس دیگه الان فقط خواستم باهات حرف بزنم حتی نمیخوام کسی نظر بذاره اخه این فقط مال توئه درد دل من که فقط واسه تو نوشتمش گلم کاش زود بیای دلم داره میترکه میترسم نیای بغضم بترکه تو نباشی جون لیلی زودی بیا لیلی یه ترانه ای تو ذهنم یه غرور عاشقونه یه تبسم پراحساس یه غزل با عطر پونه واسه دردام پرمرحم واسه غمهام راه چاره واسه من یه سرپناهی مثل یک شعر دوباره تو برای من عزیزی،مثل آبی،مثل بارون مثل شمعی تو ی ظلمت اونم تو فصل زمستون تن تو پر از حرارت لب تو آخر احساس کم میارن پیش عطرت گلهای رزو گل یاس قربون عطر نفسهات تو برام یه شعر نابی واسه ی تشنگی من تو خودت معنیه آبی تو نهایت امیدی توی فصل نا امیدی توی شعر زندگیمون تو به انتها رسیدی یه شکوهی پراحساس،تو تبسم ملیحی تو یه عشق ناب و پاکی مثل حرفای صمیمی تومثل یه لحظه لبخند تومثل عطربهاری تو نهایت ترانه با خودت بهارو داری نمیدونم که کی هستی هرکی هستی خیلی ماهی واسه ی قلب شکستم انگاری آخر راهی تو ی قلبم پاگذاشتی دل من وقف نگات شد واسه ی داشتن عشقت همه جونم مبتلات شد نمیدونم تو یه لحظه چه جوری تو دل نشستی که نه یه پنجره وا شد نه تو یک قفل و شکستی تو شدی هرنفس من آخر قصه ی هستیم تو شدی شراب نابم تو شب پاکی و مستی باشه جون من فداتون،باشه قلبم پیشکش تو اگه یک لحظه نباشی میبینم لحظه ی مرگو تو ترانه ای عزیزم که خودت خبر نداری عاشقت میمونه لیلی اگه تو محل نذاری میمونم تا که بمیرم منتظر به پات میشینم اگه سهم من نباشی بازم از عشقت میمیرم بوسه هام ارزونیه تو قلب من فرش زیر پات لحظه هام پیشکش عشقت ،آرزوم فدای دردات مهربونم تو که باشی همه چی خیلی قشنگه تو نهایت امیدی با تو دنیا هم یه رنگه زندگیه لیلی ساده اس اما باشه وقف حرفات جونشو به پات میریزه زندگیش فدای غمهات مجنون جونی خیلی دوست دارم مواظب خودت باش نانازم لیلی این دل اگر کم است بگو سر بیاورم سلام عزیز مهربون میخوام باهات حرف بزنم درد دلامو عزیزم فقط برای تو بگم بذار بگم بی تو بهم روزا چه جوری میگذره هیشکی کنارم نمیاد نازم و کس نمیخره بذار بگم این آسمون بی تو دیگه رنگ نداره چشمای من خیلی شبه که داره از غم میباره بذار بگم دلتنگیات آرزوهامو میخوره غم نبودنت گلم داره منوپیر میکنه چرا نگم بذار بگم چه جوری دارم میمیرم صبح تا غروب شب تا سحر یه گوشه تنها میشینم خیره میشم به عکس توبه خنده ی رو صورتت چهره غرق آرزوت چشمای پرمحبتت دلم یه دفعه میگیره وقتی نگاهت میکنم بغضی که توی گلومه با آرزوهام میخورم بذار بگم که بی تو من چه جوری سر کردم گلم چیو گذاشتم زیر پا منتظرت موند این دلم بذار بگم چه شبهایی که چشم من موند به حیاط شاید بیای از پنجره میخوام بشم بازم فدات چه روزایی که منتظر خیره شدم به پنجره وقتی بهش فکرمیکنم بدجور دل من میگیره نمیدونی تو بیکسی هیچکی نبود کسم بشه هیچکی صدامو نشنید هیچکی نگفت که میرسه بذار بگم خیلی شبا خیالتوبردم به خواب سوال داشتم یه عالمه اما نمیدادی جواب خیلی شبا تورویاهام صورتتو میکشیدم اما همینکه میخواستم نگات کنم، نمیدیدم نمیدیدم که صورتت چه جوریه تو خواب من پس کی میای دنبال من پس کی میدی جواب من نازنین مهربونم دلم خیلی تنگه برات کاشکی بیای به دیدنم کاشکی بشه بشم فدات لیلی نمی خواهم به جز من دوستدار ديگری باشی *جز تو هرگز با کسی از عشق از فردا نخواهم گفت* مجنون من از سرما نمی لرزم در آغوشت منو جا کن دلم گمشده در تردید منو امشب تو پیدا کن دلم غمگین و تنها بود که تو با نور خندیدی برای نقش یک لبخند توبا پروانه رقصیدی تو با هر بوسه ات من را به اوج خنده ها بردی برای من تو خندیدی برای من زمین خوردی تو بودی تکیه گاه من تو بودی عشق رویایی میان تنگ قلب من تو بودی بهترین ماهی توکه د رقلب من ماندی همه دنیا به نامم شد جهان با هرچه شادی بود همه یکسر به کامم شد تو هر لحظه که خندیدی مرا تا انتها بردی نمیدانی که هر لحظه به حال من چه آوردی تو را با عشق بوسیدم ،تورا هرلحظه بوییدم نبودی در کنار من و من این گوشه پوسیدم تو را با بال پروازم به اوج قصه ها بردم برای بودن با تو چه شبهایی که من مردم تو را د راوج تردیدم به آرامی گذر دادم تورا بوسیدم و هک شد نگاهت در گل یادم تورا حس کردم از تقدیر ،تورا از زندگی بردم برای بودن با تو من از دنیا کتک خوردم من از سرما نمی لرزم درآغوشت مرا جا کن دلم گمگشته در تردید مرا امشب تو پیدا کن لیلی
ادامه مطلب
ادامه مطلب
سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست
تو يك روياي كوتاهي دعاي هر سحر گاهي
شدم خواب عشقت چون مرا اينگونه ميخواهي
من ان خاموش خاموشم كه با شادي نمي جوشم
ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي پوشم
دو غم در شكل اوازي شكوه اوج پروازي
نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي بازي
مرا ديوانه مي خواهي ز خود بي گانه ميخواهي
مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه مي خواهي
شدم بيگانه با هستي ز خود بي خودتر از مستي
نگاهم كن نگاهم كن شدم هر انچه ميخواستي
بكش اي دل شهامت كن مرا از غصه راحت كن
شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن
نكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق تر
نميترسم من از اقرار گذشت اب از سرم ديگر
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا بر جاست
خب من دلم تنگ شده وقتی اسمس میدم و جواب نمیدی بیشتر حالت کسیو دارم که داره با خودش حرف میزنه من دلم تنگ شده میفهمی
سلام مهربونم
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم میزنی
دردم از لیلاست آنم میزنی
خسته ام زین عشق دلخونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو / این لیلای تو ..... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم.
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم.
صدقمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی..
دیدم امشب با منی گفتم بلی..
مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم.
بخورم تورو من
لحــــــظه ديدار من باش
مـــن فـــــرمانده دل کن
تا ابــــــــد کنار من باش
بيا با عــــطر وجـــــودت
خـــــونه رو پر از وفا کن
زندگـــي رو با يه لبخند
غرق شادي و صفا کن
بيا نبـــــض ايـــن ترانه
بـشه از صــداي قلبت
بيا نتها جـــــون بگيرن
از صـــداي قلب تنگت
ميخوام از صداي قلبت
واست آهنگي بسازم
وقتي بشنوم صداشو
عمـــــرم به پات ببازم
نمیدونی چه کیفی داد که فقط خودم میدونم چه کیفی داشت
مثل دیونه به خواب
مثل گندم به زمین
مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم
ما به هم محتاجیم
دستامون از هم اگه دور بمونه
شب شیشه ای دیگه نمی شکنه
از تو این شیشه ای همیشگی
خورشید مقوایی سر می زنه
به عزای دوری دستای ما
کوچه ها ساکت وبی صدا می شن
بوی رخوت همه جا رو می گیره
همه درها به غربت وا میشن
جاده هامون که به خورشید میرسن
مثل تاریکی بی انتها میشن
دلم میخواست پیشم بودی مگه من از خدا چی خواستم جز اینکه تو پیشم باشی دلم خیلی گرفته مجنونم دلم برای بودنت تنگ شده ![]()
دلت نمیخواد بیای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی خلاصه عرض کنم: دوست دارمت ...
(دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم)
از کتف آشیانهای خود برای تو
باید که چند جفت کبوتر بیاورم
از هم فرو مپاش، برای بنای تو
باید بلور و چینی و مرمر بیاورم
وقتش رسیده این غزل نیمهسوز را
از کورههای خودخوریام در بیاورم
نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری ببيند
نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند
نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند
نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد
نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی
نمی خواهم کسی يارت شود در ره مستی
نمی خواهم به جز من يار کسی باشی
گل نازم!نمی خواهم خاروخسی باشی
نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد
اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد
نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم
مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد
| Design By : Majnoon o Leili |

